
روی دفترم نوشتم روی میز تحریرم در روی درخت ها ، روی شن ها
روی برف می نویسم نامت را ، روی چراغی که روشن می شود
روی چراغی که خاموش می شود ،روی خانه های به هم پیوسته می نویسم نامت را
روی تصویر های زرین ، روی تاج پادشاهان می نویسم نامت را
من زاده شدم تا تو را بشناسم و بخوانمت ، ای خدای مهربانم...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
آرامش آسمان شب سهم قلبتان باشد
و نور ستاره ها روشنى ِ بى خاموش ِ تمام لحظه هایتان
خدایا...
ستارههاى آسمانت را سقف خانه عزیزانم کن تا زندگیشان مانند ستاره بدرخشد ...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
مهربانا...
اگر تکیهگاهم تو نباشی بسیار زودتر ازآنچه که در تصور آید فرو میریزم
قلبم را آنچنان متغیر کن که دنیا را دمی بی تو نخواهم
و بال پروازم ده تا همچون پروانه ها سبکبار باشم و ترجمان عشق تو گردم...
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
خـدایــــــا...
ﺣس ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾـــﻦ ﺣﺲ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺗﻮ ڪـﮧ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ... ﻧـــــــﻪ !
ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻋﺸـــﻖ ﺍﺳﺖ...
چقدر دوست دارم که وقت نیایش,خدای من بخوانمت
این حس مالکیت,این که تو خدای من هستی عجیب آرامم می کند...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13
برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13