خرید بک لینک

روی دفترم نوشتم روی میز تحریرم در روی درخت ها ، روی شن ها

روی برف می نویسم نامت را ، روی چراغی که روشن می شود

روی چراغی که خاموش می شود ،روی خانه های به هم پیوسته می نویسم نامت را

روی تصویر های زرین ، روی تاج پادشاهان می نویسم نامت را

من زاده شدم تا تو را بشناسم و بخوانمت ، ای خدای مهربانم...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

خدایا... برای آفتابی شدن، چه کاری بهتر از لحظه های با تو بودن برای دریایی بودن، چه وقتی زیباتر از غرق شدن در اقیانوس محبت تو برای قدم زدن در کوچه باغ آسمان، چه کاری بهتر از این که به تو بیندیشیم برای قد کشیدن و شکوفه دادن، چه توفیقی از این سبزتر که نهالی در باغ دوستی تو باشیم بارالها..

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

آرامش آسمان شب سهم قلبتان باشد

و نور ستاره ها روشنى ِ بى خاموش ِ تمام لحظه هایتان

خدایا...

ستارههاى آسمانت را سقف خانه عزیزانم کن تا زندگیشان مانند ستاره بدرخشد ...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

دست به آسمان تو بلند کرده ام و رو به قبله گاه تو ایستاده ام هر چند ناچیزترین ها را به درگاهت آورده باشم، هر چند آلوده از گناهان باشم سر بر خاک تو می گذارم و تنها در برابر تو سجده می کنم که مقام توست تنها سجده گاهم معبودا... در سایه سار لطف تو، همیشه زندگی کرده ام و در آرزوی رضایتت عبادت کرد

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

الهی... رو به کدام دریچه، مهربانی ات را فریاد بزنم که تمام روزنه ها در نیایش تواند خدایا، محتاجِ با تو بودنم تشنه تر از همیشه، دستانم را دراز کرده ام تا از فراسوی ستّارالعیوبی که تو هستی، نور بگیرم ای نور محض... به این دلخوشم که هنوز هم طنین عشق تو، ناخواسته در گوش های من است یا نور... ب

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

یک به یک روزها را می کاوم؛ با دست های خاکی و زمینی ام با اشتیاقی که هنوز بوی خاک می دهد. آه، خدای همین نزدیکی ها چگونه با این دو بال زمینی، با این دو بال در پیله مانده، می توان در هوای تو پرگشود ای خدای پنجره های رو به نور، ای خدای آسمان های نزدیک ای آن که خرده بر شکسته بالی افتاده ها نمی گی

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند و کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه ، آنقدر گیرشان می آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند . اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیش تر از حد معمول ب

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

مهربانا...

اگر تکیهگاهم تو نباشی بسیار زودتر ازآنچه که در تصور آید فرو میریزم


قلبم را آنچنان متغیر کن که دنیا را دمی بی تو نخواهم

و بال پروازم ده تا همچون پروانه ها سبکبار باشم و ترجمان عشق تو گردم...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

خـدایــــــا...

ﺣس ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﯾـــﻦ ﺣﺲ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ

ﺗﻮ ڪـﮧ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ... ﻧـــــــﻪ !


ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻋﺸـــﻖ ﺍﺳﺖ...

چقدر دوست دارم که وقت نیایش,خدای من بخوانمت


این حس مالکیت,این که تو خدای من هستی عجیب آرامم می کند...

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

فرازهايی از دعای وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان: بدرود ای بزرگترين ماه خداوند و ای عيد اوليای خدا… بدرود ای ماه دست يافتن به آرزوها… بدرود ای ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادی… بدرود ای که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍ

برچسب: نویسنده: باران کریمی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:13

صفحه بندی